یکی بود یکی نبودشاید هم بود
شاید چه بسیار بودند و فقط یکی بود که نبودبا یکی بود و چه بسیار که نبودندمادربزرگ آغاز خاطرات ما با گیس بلند و سفیدایمان داشت که یکی بود یکی نبودهمچنان کهرفت مادربزرگبا آن همه یکی بودهای دورو یکی نبودهای روزگار یخشاید آنکه بود هنوز هم هست و ما نمی بینیمیا آن دیگری که نبود روزگاری بود و حالا نیستراستی آنکه بود عاشق بود یا آنکه نبود؟چطور شد که نبودشاید زاده نشد هرگزیا مرده است و جایی در خاطرات ما دفن شده استشاید هم کشته شد آنکه نبودروزی با دست های آنکه بودچرا هرگز از ما
برچسب:
نویسنده: هستی محبی
برچسب:
نویسنده: هستی محبی
بگذر تابستان بگذر ...
حال من با تو خوب نمیشود !
پاییز ، حال مرا خوب میشناسد !

برچسب:
نویسنده: هستی محبی
هرکی به فکر خودشه ، اگه همیشه این جمله رو یادتون باشه
نه دیگه راحت به کسی اعتماد میکنید
نه به راحتی از کسی رنجیده میشید و نه خیانت میبینید...
موفق،شاد و پیروزوسربلند باشید...
برچسب:
نویسنده: هستی محبی
برچسب:
نویسنده: هستی محبی
برچسب:
نویسنده: هستی محبی
برچسب:
نویسنده: هستی محبی
برچسب:
نویسنده: هستی محبی
برچسب:
نویسنده: هستی محبی
گر مانده ام خموش خدا داند و دلم
در این عشق نیم خام که بسی عاقلم
در ادامه راه بیا ، که بی تو ، من باطلم
از پیام دلتنگیت هم غمین و هم شاد دلم
برای دیدارت چون همیشه از جان مایلم



برچسب:
نویسنده: هستی محبی
برچسب:
نویسنده: هستی محبی
برچسب:
نویسنده: هستی محبی

برچسب:
نویسنده: هستی محبی
بابا لنگ دراز عزیزم!!
بعضی آدمها را نمیشود داشت
فقط میشود یک جور خاص دوستشان داشت
بعضی آدمها اصلا برای این نیستند
که برای تو باشند یا تو برای آنها ..
آنها برای اینند که دوستشان بداری
آن هم نه دوست داشتن معمولی نه حتی عشق
یک جور خاصی دوست داشتن که اصلا کم نیست
این آدمها وقتی که دیگر نیستند هم
در کنج دلت تا ابد یه جور خاص دوست داشته خواهند شد .
[ دوشنبه ۴ اردیبهشت ۱۳۹۶ ] [ ۱:۲۷ ب.ظ ] [ بهداد ] [ ]
برچسب:
نویسنده: هستی محبی
برچسب:
نویسنده: هستی محبی